صائن الدين على بن تركه

380

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

مىافكند . او مىگويد فراست از مقولهء « نظر » است نه از مقولهء « خبر » كه قابل رد باشد . بدين ترتيب آن را از نوع معرفت شهودى تلقى مىكند نه از سنخ علم حصولى ( ثلاثة مصنّفات ، ص 53 - 54 ، « كتاب سيرة الأولياء » ) . ابو سعيد ابو الخير هم فراست را نتيجهء ورود رسولانى مىداند كه لحظه به لحظه از جانب حق به دل بندگان مىرسد ( اسرار التوحيد ، ج 1 ، ص 102 ) . از ديگر كسانى كه فراست را متعلّق دل و جان مىدانند ، ابو بكر كلابادى ( متوفى 380 ه ) و شارح وى مستملى بخارى است . كلابادى در وصف صوفيه مىگويد : « صفت أسرارهم فأكرموا بصدق الفراسة » ؛ يعنى درون ايشان صافى گشت تا كرامت يافتند به راستى فراست . شارح نيز در ماهيت فراست مىگويد : « مثل فراست دل ، چون ديدار چشم است . هر چند چشم روشن‌تر باشد ، دور تر و نيكوتر و راست‌تر بيند . و سرّ هر چند صافىتر بود ، فراست او نيز درست‌تر آيد . » ( شرح التعرف ، ج 1 ، ص 71 - 72 ) . از اين ديدگاه ، چون فراست به واسطهء دل حاصل مىشود ، يقينى است و احتياج به مقدمات و سير عقلانى از مقدمات به نتيجه ندارد ؛ چنان كه حلّاج گفته است : « صاحب فراست به نخست نظر ، مقصود اندر يابد و وى را هيچ شكّ و گمان نباشد . » ( ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 372 - 373 ) . گروه ديگرى متعلّق فراست را عقل انسان مىدانند ؛ ابو على سينا در رأس اين گروه است كه در داستان رمزى حى بن يقظان مىنويسد غوامض علوم مختلف را از حىّ بن يقظان كه رمز عقل فعال است ، پرسيده تا به « علم فراست » رسيده و در اين باب ، شگفتيها از وى ديده است ( حى بن يقظان ، ص 11 ) . عقل فعال در فلسفهء مشّاء ، معادل جبرئيل در لسان شريعت است كه به تعبير ابن سينا روى او به سوى پدر بيدار خويش ( وجود مطلق ) است و همهء علمها را از او مىآموزد ( همان منبع ، ص 9 - 10 ) ؛ لذا نبايد آن را با عقل محدود انسان يكى دانست . نجم رازى هم فراست را نتيجهء پرورش عقل به نور ايمان و شريعت نبوى مىداند كه موجب نور باصرهء ديدهء عقل مىگردد و هر كس به واسطهء آن نور و به ميزان استعداد خويش ، از مدركات غيبى تفرّس مىكند ( عشق و عقل ، ص 53 ) . البته نجم رازى در كتاب مرصاد العباد ، بيانى متفاوت با عشق و عقل دارد ؛ آنجا فراست را نتيجهء تأييد نظر روح به نور الهى مىداند و مىگويد آنچه مكشوف نظر چنين روحى مىشود ، در عالم غيب تفاوت و نقصان ندارد ( مرصاد العباد ، ص 56 - 57 ) . با توجه به دو ديدگاه مذكور در باب فراست ، و اينكه فراست از سنخ علم و متعلّق عالم عقل است يا از سنخ شهود و متعلق دل و جان ، ابن اثير دو معنا براى حديث « اتّقوا فراسة المؤمن » قائل شده است : 1 . آنچه كه ظاهر حديث بدان دلالت مىكند و خداوند بر دل اوليائش مىافكند تا احوال مردم را به واسطهء كرامات و اصابت حدس و گمان دريابند . 2 . نوعى كه به واسطهء دليل و تجربه و خلق و اخلاق ( معادل روانشناسى در اصطلاح امروزى ) آموخته مىشود و بدان وسيله احوال مردم شناخته مىگردد و در اين خصوص ، تصانيف قديم و جديد نوشته شده است ( النهاية ، ج 3 ، ص 428 ) . عرفان و تصوف كه بيشترين استفاده را از حديث فراست كرده ، به نخستين معناى مورد اشارهء ابن اثير نظر دارد ؛ براى مثال ، باب 61 شرح التعرف به ذكر نمونه‌هاى اين نوع فراست اختصاص داده شده است .